در اوج قعر تنهایی گویند سلطان غمهایی
به یاد روز میلادم میان سوز و سرمایی
ندانست قلب بیمارم که تو با ما یا بر مایی
درین سکوت و همهمه در ازدحام تنهایی
وجود خسته ام نداشت نشان از شور و شیدایی
هوایی یخ بسته دارد دل هم میهن اهورایی
نگاه آبستن درد است بزن بر کوس رسوایی
که شاید در دل ظلمت بیابیم نور فردایی
شعر از مهدی
