غم توی دلم تمومی نداره٬
که بتونه یه روز برات شادی بیاره
دل تار و تاریکم٬ روشن نمیشه مگر
بتابه به اون نوری از آسمون دوباره
تو غربت نگاهت٬ چشام خیس بارونه
امید و آرزو تو دلم دیگه رنگی نداره
آخه نمیدونی دلم٬ داره میسوزه تو تب سرد
از هر دری وارد میشه جلوش یه دیواره
درمون نداره دلم٬ دورش حصاریه که
قفلش باز نمیشه مگر با چشمک یه ستاره
شب و روزم یکی شده٬ به چشام خواب نمیاد
تمام آرزوی من دیدن چشمای یاره
ترانه از مهدی
