زورقی در پیچ و تاب رقص گردابم هنوز
در پی دیدار آن مهتاب بیتابم هنوز
آن نگاه بیقرار و دلنواز نافذش
نرود از خاطر من لحظه ای٬ بیخوابم هنوز
بشنو ای رز سپیدم بانگ بی فریاد دل را
عارضم بر بی وفاییهای دلدارم هنوز
عشق بود مرهمی بر ریش دل اما چه سود...
نوشداروئی پس از مرگ سهرابم هنوز
جوانی ام همه طی شد خزانم بهار ندید
همچنان نیلوفر زیبای مردابم هنوز
مهدی
