
من از تبار عشقم٬ عشق پر از ستایش
تو چشم من ندیدی شادی و شور و خواهش؟
سبد٬سبد٬ ستاره٬ به دست تو سپردم
که بگذاریش رو سرت٬ تاج نگین آوردم
شدی فرشته ای که با قلب مهربونش
صفا داده دلم رو٬ وگرنه من می مردم
یه شاعره ی عاشق٬ برده دل و دینم رو
خونه تکونی کرده٬ غبار سینه ام رو
با چشمای قشنگش ٬ خوب شده خستگیم در
جوون کرده دلم رو٬ با احساس و چشم تر
حالا حس می کنم که٬ دلم دیگه تنها نیست
میون صدها عاشق غم دیگه تو چشام نیست
شعر از مهدی
